عطا ملك جوينى

761

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

بما ليس عنده كلابس ثوبى زور « 1 » . الفاظ و معانى سخن او در عربيّت و حكمت و تفسير و اخبار و امثال و اشعار كه انتحال « 2 » و ادّعاى همه كرده است اكثر تحريف و تخريف « 3 » و خطا و تصحيف بوده است . و به حكم نصّ تنزيل حكيم كه وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ « 4 » در مملكت چهل و شش سال مدّت مهلت يافت . ملاحده در روزگار او بسيار خون‌هاى ناحق ريختند و فتنه‌ها انگيختند و فسادها كردند و مال‌ها بردند و راه‌ها زدند و بر فساد الحاد مصرّ بودند و بر قاعدهء كفر مستقرّ . او را پسران بودند مهين ايشان حسن بود كه به لقب جلال الدّين خواندند ؛ ولادت او در سنهء اثنتين و ستّين و خمسمائة « 5 » بوده است . در ايّام كودكى پدرش نصّ قايم‌مقامى برو كرده بود . چون بزرگ شد و اثر عقلى در وى پديد آمد بر طريقهء پدر انكار مىداشته است و رسوم الحاد و اباحت را استقذارى « 6 » مىنموده . پدرش آثار آن ازو تفرّس كرده است و بدان سبب ميان ايشان عناد گونه‌اى متولّد شده و هر دو از يكديگر خايف و محترز مىبوده‌اند و در روزهاى بار و مجامع عامّ كه جلال الدّين حسن در بارگاه خواسته است شدن پدر ازو حذر مىكرده است و انديشه مىداشته و در زير لباس زره مىپوشيده و ملحدانى را كه اهل اعتماد او بودند و در قول دعوت غوايت غالى جهت حفظ او از قصدى كه پسر نپيوندد حاضر مىداشته . و جلال الدّين حسن از حسن اعتقاد يا از راه عناد كه با پدر داشته - و اللّه اعلم بما فى الضّمائر و الحكم من الخلق على الظّاهر و اللّه يتولّى السّرائر فله او عليه ما يستحقّه « 7 » - بر سبيل مكايده با پدر در نهان به خليفهء بغداد و به سلاطين و ملوك ديگر بلاد كسان فرستاده است و چنان فرانموده كه او بر خلاف پدر به عقيدت مسلمانست و چون نوبت از پدر به دو رسد رفع الحاد و تمهيد قاعدهء اسلام خواهد كردن . و بدين نوع توطئه و تأسيسى به تقديم رسانيد . اين محمّد نامحمود و مقتداى مطرود دهم ربيع الأوّل سنهء سبع

--> « بازار آراستن » و « بازار تيز كردن » بوده به معنى مجازى هنر خود را در انظار جلوه دادن و هنرنمايى كردن كه ايرانيان متعرّب از فارسى به عربى ترجمه نموده و « تسوّق » را از آن ساخته‌اند . ( مص ) ( 1 ) - المتشبّع . . . كسى كه به آنچه ندارد تظاهر كند مانند كسى است كه دو جامه باطل پوشيده باشد . ( 2 ) - انتحال : سرقت ادبى . ( 3 ) - تخريف : كسى را خرف و ابله دانستن ، به اصطلاح « احمق گير آوردن » . ( 4 ) - يذرهم . . . و آنان را وامىگذارد تا همچنان در گمراهى خود سرگردان بمانند ( اعراف 7 / 186 ) . ( 5 ) - سال 562 . ( 6 ) - استقذار : پليد شمردن . ( 7 ) - و اللّه . . . خداوند به آنچه در درونهاست آگاه‌تر است و [ نيز آگاه‌تر است به ] قضاوت درون براساس ظاهر و خداوند بر آنچه استحقاق درونهاست - چه به نفع آن‌ها و چه به ضرر آن‌ها - حاكميت دارد .